تور آنتالیا
ویزای تایوان
تور کانادا
خرید توتون پیپ
خرید بک لینک
تجويز سمعك
درباره من
موضوعات
    موضوعي ثبت نشده است
نويسندگان
برچسب ها
عضویت در خبرنامه
    عضویت لغو عضویت

ورود اعضا
    نام کاربری :
    پسورد :

عضویت در سایت
    نام کاربری :
    پسورد :
    تکرار پسورد:
    ایمیل :
    نام اصلی :

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ ساعت: ۰۶:۵۶:۵۰

پارامترهايي كه مورد بررسي قرار گرفتند شامل دامنه مطلق SP و AP نسبت  و پهناي مجموعه SP/AP بود.

همانطوريكه انتظار مي رفت، پايايي درون تست (Intratest Reliability) به صورت پيوسته، بالاتر از پايايي بين تست (تغيير پذيري پايين تر) و تغيير پذيري سمعك در بيماران مينيري بيشتر از افراد سالم بود. (پايايي پايين تر)

همچنين ديده شد كه تغيير پذيري به صورت قابل توجهي، در الكتروكوكلئوگرافي كه با سيگنال هاي تن برست آمد از سيگنال كليك بيشتر بود و اين يافته با گزارش هاي قبلي نيز مطابقت داشت. (1992, Margolis etal)

كمترين ميزان تغيير پذيري در نسبت  و ارزيابي پهنا width ملاحظه شد در صورتيكه تكرار پذيري، در ارزيابي SP و بخصوص با محرك تن برست بالاتر بود.  كمتر از 35 درصد تغيير پذيري درون تست، را ميتوان به جايگذاري الكترود مربوط دانست. عوامل ديگر نظير نوسانات بيولوژيك‏ امپدانس بين الكترودي، تفاوتهاي اندك در مكان الكترود در يك منطقه (پرومونتواري، دريچه گرد، TM كانال گوش) و روش مورد استفاده براي محاسبه عوامل مربوط به پاسخ، مداخله قابل توجهي در تغيير پذيري داخل تست داشتند. (intertest variability)

Margolis و همكاران (1992) يافته هاي پايايي داخل تست و بين آزموني را در افراد نرمال و بيماران مبتلا به مينير، براي زمان نهفتگي و دامنه SP و AP و براي نسبت  گزارش كردند.

الكتروكوكلئوگرافي، با الگترود T.M ثبت شد. همانگونه كه انتظار مي رفت تغيير پذيري درون فردي از تغيير پذيري بين فردي بيشتر بود. در هر صورت، زمان نهفتگي با تغيير پذيري بين فردي بسيار اندكي در بين 13 فرد نرمال از 07/2 تا 34/2 ميلي ثانيه بدست آمد.

تغيير پذيري بين فردي در همه سطوح شدتي براي دامنه AP بيشتر از زمان نهفتگي بود.

تفاوتهاي زمان نهفتگي AP براي پلاريته هاي انبساطي، انقباضي، و متناوب در افراد طبيعي از نظر آماري قابل توجه نبود و پايايي درون فردي intra subject براي نسبت  كمتر از دامنه AP بود.

Schwaber و Hall (1990) تفاوتهاي پايايي SP و AP را كه با Tiptrode بدست آمده بود با روش TT مورد آزمون قرار دادند. روش الكتروكوكلئوگرافي TT ساده شده اين نويسندگان قبلا در اين فصل توضيح داده شد. سه گروه از افراد مورد مطالعه قرار گرفتند.

1 – پنج بيمار از جهت بيماري مينير در وضعيت كلينيكي مورد ارزيابي قرار گرفتند. 2 – پنج بيمار مبتلا به بيماري مينير، پس از عمل جراحي endolymphatic sac decompression با آزمون الكتروكوكلئوگرافي مورد پايش قرار گرفتند. 3 – پنج بيمار با ABR و Ecochg پس از عمل جراحي خارج كردن آكوستيك نرينوما مورد پايش قرار گرفتند.

دامنه جزء AP و نسبت دامنه  براي سه بار تكرار موج كه به صورت همزمان با دو نوع الكترود آناليز شد. با داده هاي هر موج الكتروكوكلئوگرافي در هر تكرار، (1 و 2 و 3) تغيير پذيري در دامنه مطلق و در نسبت  با استفاده از مطالعه زير محاسبه شد:

تغيير پذيري جزء SP را نمي توان ارزيابي كرد زيرا با الكترود Tiptrode در دو بيمار كلينيكي، دو تا از بيماراني كه جراحي endolymphatic sac كردند، و همه پنج بيماري كه با جراحي تومور آكوستيك آنها خارج شد، اين پاسخ ثبت نگرديد. تغيير پذيري هر دو عامل پاسخ الكتروكوكلئوگرافي شخصا در نوع الكترود TT پايين تر بود. (پايايي بالاتر)

 

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۱۱ فروردين ۱۳۹۹ ساعت: ۰۷:۴۱:۰۷

 ملاحظات مربوط به سلامت بيماران و آسايش آنها همواره بايد مدنظر افرادي كه ارزيابيهاي AER انجام مي دهند باشد. سلامت الكتريكي، ملاحظه مهمي نمايندگي سمعك زيمنس در ثبت AER و نيز در EABR است. مبدل هاي ايزولاسيون با سلامت بيمار، مرتبط هستند. هنگاميكه بيمار با دستگاه مرتبط است نمي بايست دستگاه را خاموش يا روشن كرد. قبل از اينكه سيستم را به برق وصل كنيم، بايد الكترودها را از جعبه الكترودها يا پري آمپلي فاير دور كرد.

الكتروكوكلئوگرافي (پروتكل ها و برنامه ها)

بيش از 60 سال است كه الكتروكوكلئوگرافي با تحريك فركانسي frequency specific مورد تحقيق قرار گرفته است.

موج CM شكل موج محرك تن خالص با قطبيت منفرد را دقيقا تبعيت مي كند و بنابراين با تغيير فركانس محرك، بوضوح و به صورت قابل پيش بيني تغيير مي كند. براساس تحقيقات wever و Bray در سال 1930 كوكلئار ميكروفونيك از هر جايي در داخل حلزون يا بر سطح حلزون قابل ثبت است.

با توجه به كارد كلينيكي الكتروكوكلئوگرافي، دانستن و به خاطر سپردن اين اصل (كه از مدتها پيش شناخته شده است) ضروري است كه كوكلئار ميكروفونيك كه معمولا در بازه زماني با الكترودي كه خارج از حلزون واقع شده (روي پرومونتواري يا كانال گوش خارجي) تنها از دوره هاي قاعده اي Basal حلزون، منشا مي گيرد و عمدتا از سلولهاي موئي خارجي برمي خيزد. (اين مفهوم در همه فركانسها صادق است. شواهد كلينيكي نشان مي دهد كه آناليز فركانس و اجزاي فازي CM ممكن است به تشخيص و مكان يابي، جايگاه هاي راسي تر فعاليت سلولهاي مويي در گوشهاي پاتولوژيك و نرمال بينجامد. از آنجا كه CM پلاريته محرك كليك را تبعيت مي كند جمع يا معدل گيري از پاسخ به محرك متناوب Alternating (انبساطي و انقباضي) معمولا CM را حذف خواهد كرد. اين فرايند به صورت ويژه اي براي حذف مداخله  CM در ثبت SP و AP كاربرد دارد.

SP يك پتانسيل DC (پتانسيل گيرنده shift) است كه فعاليت الكتريكي حلزون را در پاسخ به تحريك آكوستيكي، منعكس مي كند. SP از شيب محرك، تبعيت مي كند. بنابراين SP تحت تاثير زمان تحريك است، اما با فركانس محرك تغيير عمده اي نمي كند. در حاليكه جزء AP از الكتروكوكلئوگرافي اغلب با محرك كليك ايجاد مي شود، اما كسب اطلاعات به شدت وابسته به فركانس، ممكن است.

شايد موثرترين و نسبتا ساده ترين روش الكتروكوكلئوگرافي وابسته به فركانس، كسب پاسخ (AP) با محرك تن برست با فركانسهاي متفاوت و ثبت پاسخ با الكترود پرومونتواري باشد.

تنها الزام عمده در اين مورد اين است كه شروع سيگنال ها مي بايست ناگهاني باشد و زمان خيز (Rise Time) مي بايست كمتر از 5 ميلي ثانيه باشد.

Electrode Type and Location مكان الكترود و نوع آن:

مكان الكترود مهمترين عامل ارزيابي Ecochg محسوب مي شود. جايگاه الكترود بر ساير عوامل تاثير مي گذارد و يا با آنها تداخل مي كند. (مثلا تقويت، معدل گيري، شدت، نرخ، قطبيت) به اين دليل، توضيح پيرامون اين مطلب شامل مروري بر ساير مطالب نيز خواهد بود.

در حقيقت تمام تحقيقات آغازين الكتروكوكلئوگرافي، با جايگذاري الكترود noninterting كه يك الكترود كروي نقره اي بوده است، روي پرومونتواري، (ديواره داخلي فضاي گوش مياني) يا روي دريچه گرد، انجام گرديده است. اين كار معمولا در بيماران با پرده تمپان پرفوره و يا متعاقب باز كردن گوش مياني از طريق جراحي انجام مي گرديد. روش الكتروكوكلئوگرافي از طريق دريچه گرد، هنوز كاربرد كلينيكي داشت، بخصوص براي برآورد حساسيت شنوايي در كودكاني با اختلال شنوايي شديد تا عميق، در فرآيند ارزيابي كانديداتوري كاشت حلزون.

 

 

 

 

 

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۹ فروردين ۱۳۹۹ ساعت: ۰۴:۲۷:۲۶

يك شكل موج ثابت (مثلا AER) را مي توان به صورت توالي اي از ولتاژها (شماره ها) كه در طول دوره زماني آناليز، ممكن است تفاوت كنند، در نظر گرفت. اما آنها همه براي يك زمان يكسان هستند. معدل گيري از شماره هاي ثابت در محدوده نمايندگي سمعك ريساند زماني نظير سه، همواره همين شماره را به دست خواهد داد. اگر در اين محدوده زماني ولتاژهاي EEG براي هر جاروب متفاوت باشند، (تصادفي يا توزيع شده در طي چندين جاروب) معدل به سمت صفر نزديك خواهد شد. درست مثل معدل شماره هاي مثبت و منفي (مثلا 3+ ، 1-، 3-، 2+) هنگاميكه نتايج معدل گيري شده صفر مي شوند نويز EEG به عنوان متغيري توصيف مي شود كه به صورت تصادفي در اطراف يك ميانگين صفر، توزيع شده است. انحراف معيار (SD) نويز، تقريبا  (نصف) ماكزيمم دامنه قله به قله است. مفهوم اساسي در درك معدل گيري سيگنال نسبت سيگنال به نويز است. هدف كلي در هر ارزيابي AER تشخيص سيگنال (AER) در حال فعاليت و ديگر نتايج فعاليت وابسته به بيمار و غيروابسته به بيمار است. سيگنال عصبي AER معمولا كاملا با محرك از نظر زماني، بستگي دارد (Time locked). به صورت كلي اگر محركهاي متوالي به بيمار ارائه شود، (تمام ويژگيها، نظير نوع، شدت، قطبيت و ... يكسان باشند) هر جزء پاسخ در يك فاصله زماني يكسان پس از ارائه محرك، رخ خواهد داد، در صورتيكه نويز كه سيگنال نيز درون آن واقع شده است، به صورت سيستماتيك حذف مي شود.

كامپيوتر معدل گيري در سيستم (ER)، هر زمان كه محرك ارائه مي شود، به كار مي افتد. يك تكانه زماني Timming pulse يا (Sync pulse) از مولد سيگنال به واحد معدل گيري سيگنال ارسال مي شود تا سيستم همزماني فرآيند معدل گيري با ارائه محرك را باعث شود.

 

بهبود نسبت سيگنال به نويز (SNR):

سه نكته اساسي در ارزيابي كلينيكي AER، براي حصول معدل گيري مطلوب مي بايست مورد نظر قرار گيرد.

 

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۶ فروردين ۱۳۹۹ ساعت: ۰۸:۰۷:۵۴

همانگونه كه در شكل 5-3 ملاحظه مي شود، Acoustic ringing در ER-3A خيلي كمتر از هدفون TDH است. منظور نوسانات متوالي و اضافي در شكل موج زماني است كه پس از پاسخ اوليه هدفن به پالس الكتريكي Rectangular ايجاد مي شود.

كلاپس كانال مشكلي است كه با هدفن TDH محتمل قيمت سمعك اتيكن است و با اينسرت مرتفع مي گردد. كلاپس در نوزادان و كهنسالان شايع تر است. كلاپس كانال گوش آستانه هاي AC را در فركانسهاي بالا بدتر مي كند. (در آزمونهاي رفتاري) اين كاهش در حد 10 تا 20 دسي بل در محدوده 1000 تا 8000 هرتز است.

كاهش بين دو گوشي در سر، كه پديده اي است كه بين دو گوش، و بواسطه سر ايجاد مي شود، تقريبا 40 تا 50 دسي بل HL است. از آنجا كه هدفن با سطح سر تماس دارد در سطوح شدتي Moderate to high ارتعاش ناشي از تحريك از طريق هدفون به جمجمه منتقل مي شود و از طريق BC به حلزون سمت مقابل مي رسد. بخش اسفنجي ER-3A تنها با قسمت غضروفي كانال گوش در تماس است و بنابراين تا وقتي شدت محرك به 70 دسي بل يا بيشتر نرسيده باشد Crossover رخ نمي دهد. لذا IA در اينسرت نسبت به هدفون افزايش يافته است. بيشترين افزايش IA در اينسرت در فركانس 100 هرتز و پايين تر از آن است. بهر صورت مي دانيم كه Ecochg و ABR بيشتر به فركانسهاي بالا وابسته اند. حتي با استفاده از اينسرت هم گاه ممكن است عبور بين دو گوشي رخ دهد و ماسكينگ ضرورت پيدا كند.

استفاده از فرم اسفنجي در اينسرت باعث كاهش 30 دسي بل در نويز زمينه مي شود.

راه هاي انتقال BC : inertial – compressional – osseotympanic

در ارزيابي BC رايج ترين جايگاه ها پيشاني و ماستوئيد هستند، پيشاني، آستانه هاي معتبر تري به دست مي دهد اما ماستوئيد جايگاه مرسوم اندازه گيري بوده است. 15 dB در فركانس 500 هرتز، 10 dB در فركانس 1000 هرتز، 5/8 dB در فركانس 2000 هرتز و 5/6 dB در فركانس 4000 هرتز ميزان برتري آستانه BC در پيشاني است. اين اعداد به ازاي محرك تن خالص مداوم به دست آمده اند.

در اثر انسداد، 20 dB در فركانس 500 هرتز، 10 dB در فركانس Hz1000 بهبود آستانه BC در اثر انسداد داريم.

دو نوع ويبراتور BC داريم، با مقاومت 10 اهم و با مقاومت 300 اهم.

محققان متعدد مي گويند كه خروجي ويبراتور BC در منطقه فركانسهاي بالا، كاهش مي يابد. اين منطقه در تحريك كليك، حائز اهميت است.

مشكل ديگري كه با ويبراتورهاي مرسوم BC، مشاهده مي شود اعوجاج و تفاوتهاي بين فردي است. اعوجاج كه در شدتهاي بالا، مشهودتر است، امكان تحريك frequency specific در ABR را كاهش مي دهد يا حتي منتفي مي نمايد.

 

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۲ فروردين ۱۳۹۹ ساعت: ۰۴:۴۹:۴۹

استفاده از الكترودهاي مختص نيمكره‌ها، hemisphere specific (بجاي الكترودهاي مياني در Cz يا FPz (مثلاً)) براي اين نوع سمعك نامرئي لوكاليزاسيون نروآناتوميك) AMLR در كاربردهاي كلينيكي اساسي است (مفيد است).

Woods و همكارانش (1987) ديدگاه ديگري در مورد مولدهاي AMLR ارائه مي‌دهند. ديدگاه آنها با مرور 23 مقاله در مورد يافته‌هاي AMLR در بيماريهاي مغز و نيز تحقيقي كه خود آنها روي پنج بيمار كه ضايعات قطعي در لب‌هاي تمپورال داشتند، انجام داده‌اند بدست آمده است.

در افراد نرمال، چه پير و چه جوان، جز Na – Pa در نيمكرة سمت مقابل تحريك (كنترالترال) دامنة بيشتري نشان داد. تحريك دو گوشي در افراد نرمال، دامنة بيشتري نسبت به تحريك يك گوشي ايجاد كرد.

جالب توجه اين كه، همة بيماران با پاتولوژي لب تمپورال دو طرفه جز Na و Pa قابل اطمينان داشتند.

در تحقيق اين دانشمندان ارتباطي ساده بين دامنه Na – Pa و مقدار آسيب به كورتكس شنوايي اوليه يا مناطق association يافت نشد. بنابراين اين فرضيه كه Pa انحصاراً در كورتكس شنوايي اوليه يا مناطق Association ايجاد مي‌شود، حمايت اندكي از اين تحقيقات دريافت مي‌كند. اگر قرار باشد ضايعات قشري، مولدهاي Pa را متاثر كنند، مي‌بايست به خارج از مناطق كلاسيك شنيداري مغز گسترش يابند..

احتمال ديگر اين است كه ضايعات گسترش يافته‌اي براي اطمينان از ‌تخريب مولدهاي كورتيكال، مورد نياز است.

مولد آناتوميك AMLR كه با الكترود Noninverting خط وسط ثبت مي‌شود، براساس مطالعات Woods مي‌تواند مجموعه‌اي از فعاليت farfield مولدهاي زير قشري (مثلا تالاموس) با دخالت‌هايي از كرتكس اوليه شنوايي در هر نيمكره باشد.

Parting و همكاران، 1980 امواج AMLR طبيعي را از بيماري كه دچار ضايعه (سكته) لب تمپورال دوطرفه شده بود، ثبت كردند. نتايج اين مطالعه گاها به عنوان شاهدي بر اين ادعا كه جزء Pa در AMLR منشا (كرتكس شنوايي) ندارد، مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

مي‌توان از نتايج فوق، استنباط كرد كه AMLR كه توسط Midline ثبت مي‌شود، فعاليت مناطق زيرقشري را منعكس مي‌نمايد.

در يك مطالعه اخير با روش MEG در بيماراني كه پاتولوژي قشري آنها از طريق راديولوژي تاييد شده بود، Kaga و همكاران، (2004) دريافتند كه جزء Pa مگنتيك كه اصطلاحا (Pam) ناميده مي‌شود، در بيماران كه مبتلا به پاتولوژي كورتكس شنوايي چپ يا راست يا فيبرهاي Radiation بودند، غيرطبيعي بود يا اصلا ثبت نمي‌شد. اما Pa از AMLR در بعضي موارد، حفظ شده بود. محققين اين افتراق را با اين فرضيه توضيح دادند كه Pam انحصارا توسط كورتكس شنوايي اوليه توليد مي‌شود.

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۲۸ اسفند ۱۳۹۸ ساعت: ۰۶:۳۵:۰۲

لغت Brainstem Evoked Response BSER كه از اواخر 1970 رايج شده بود، خيلي صحيح نيست زيرا ارجاعي به شنوايي در آن ديده نمي‌شود.

12- در مورد جهت مثبت و منفي امواج ABR، اختلاف قيمت سمعك نظرهايي وجود دارند. در سيستم نامگذاري Roman كه توسط (1971) Williston , Jewett عنوان شده است، امواج مثبت Vertex به سمت بالا ثبت مي‌شوند به اين معني كه الكترود Vertex يا (بالاي پيشاني) به ورودي ولتاژ مثبت آمپلي فاير وصل مي‌شود در صورتيكه الكترود ماستوئيد (نرمه) به ورودي ولتاژ منفي آمپلي فاير متصل مي‌شود. به اين ترتيب الگوي شناخته شدة ABR به دست مي‌آيد.

اما برخي محققين نظير ژاپنيها (Hashimoto) و اروپائيها (Terkilsen)، اين ترتيب قرارگيري الكترودها را بر عكس مي‌نمايند (يعني اينكه ورودي ولتاژ منفي به Vertex يا بالاي پيشاني متصل مي‌شود) و به اين ترتيب اكثر قله‌ها در شكل موج حاصله، در جهت پايين به دست مي‌آيند. البته همه محققين الكتروفيزيولوژي اروپايي از اين ترتيب، استفاده نمي‌نمايند. به عبارت ديگر چندين محقق شناخته شده ديگر در الكتروفيزيولوژي در آمريكا (Aage Moller) و كانادا (Picton) كماكان به استفاده از الگوي نمايش قلل مثبت به سمت پايين و قلل منفي به سمت بالا استفاده مي‌‌نمايند.

13- در مورد توالي امواج ABR هم اختلاف نظرهايي هست. مثلاً پاره‌اي محققين 1975
 (lev. Sohmer, Thornton) ، مجموعه IV – V را شماره 4 ناميدند و از شمارة 5 (Ps يا Ns) براي ناميدن آنچه كه قبلاً VI ناميده مي‌شد، استفاده كردند. 

14- با شدت 70dBHL و يا بالاتر و با محرك كليك موج I در حدود 5/1 ميلي‌ثانيه پس از ارائه تحريك ثبت مي‌شود. امواج ديگر با 1 ميلي ثانيه فاصله پس از موج I بدست مي‌آيند. پس فاصلة بين موجي I–V (IPS) معادل 4 ميلي ثانيه خواهد بود. معمولاً دامنة موج V كه 5/5 ميلي ثانيه پس از تحريك به دست مي‌آيد، 5/0 ميكروولت است. فاصله I–V نرمال در فرد بالغ (افراد بزرگتر از 5/1 سال) سقف مجاز 5/4 ميلي ثانيه دارد در صورتيكه در نوزاد، فاصلة I–V نبايد بيشتر از 5 ميلي ثانيه باشد. سقف مجاز براي نسبت دامنه  ، 5/0 ميكرو ولت است. با كاهش شدت، از 70 دسي‌بل HP، زمان نهفتگي مطلق براي همة اجزاء افزايش مي‌يابد و دستورالعمل‌هاي بالا، بي‌اثر مي‌شوند. لازم به ذكر است، زمان‌هاي نهفتگي به مقدار قابل توجهي در كودكان young children (كودكان زير 18 ماه) و براي محركهاي تن خالص افزايش مي‌يابد.

 

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۲۶ اسفند ۱۳۹۸ ساعت: ۰۷:۳۵:۱۱

غربال گري نوزادان تشخيص اوليه كودكان مبتلا به اختلال شنوايي هدف مهم بهداشت عمومي در ايالات متحده است . هر ساله در ايالات متحده سمعك oticon ، به ازاي هر 1000 كودك ، 5/1 تا 3 مورد با اختلال شنوايي قابل توجهي متولد ميشوند. با ميزان تولد ساليانه تقريبا 4 ميليون نوزاد ، اين ميزان شيوع نشان مي دهد كه هر روزه 33 كودك با اختلال شنوايي متولد مي شوند . با وجود پيشرفت هاي تكنولوژي براي تشخيص اوليه اختلال شنوايي ، تاهمين اواخر ، بسياري از اين بچه ها تا سال دوم زندگي يا ديرتر تشخيص داده نمي شوند . در حال حاضر ، بسياري از نوزادان ، شنوايي خود را در نخستين روزهاي زندگي يعني قبل از ترك بيمارستان آزمايش مي كنند . آزمايش ها ساده و ارزان قيمت هستند . اين (آزمايشات) زمان كوتاهي براي انجام مي خواهند و غيرتهاجمي و بدون درد هستند . غربال گري شنوايي نوزادان مهم است . عواقب تشخيص دير اختلال شنوايي تاثيرقابل توجهي در يادگيري زبان گفتاري و سواد دارد . بدون شناسايي و مداخله مناسب و به موقع در اوايل دوران كودكي ، اختلال شنوايي باعث تداخل در توسعه ارتباط دهاني / شنيداري ، مانع عملكرد تحصيلي و در نتيجه عواقب دراز مدت حرفه اي مي شود . پي بردن به افت شنوايي در مراحل اوليه كمك مي كند تا از چنين عواقبي جلوگيري جلوگيري شود . انجمن ملي كنفراس اجماع سلامتي در مارس 1993 برگزار شد و غربال گري شنوايي براي تمام نوزادان ، موسوم به غربال گري جهاني شنوايي نوزاد راپيشنهاد داد . دسترسيبه بيشترين تعداد ممكناز نوزادان جهت شناسايي زودهنگام اختلالات شنوايي براي همه نوزادان و ارجاع پس از آن براي تشخيص و مداخله لازم است . بهترين فرصت براي دستيابي به اين هدف به نظر مي رسد برنامههاي غربال گريشنوايي نوزادان در بخش نوزادان بيمارستان ها و يادر مراكز تولد ، قبل از ترخيص باشد 

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ ساعت: ۰۳:۱۴:۰۶

Masking سركوب كننده تاثيرات يك باند با فركانس كم روي واكنش هاي فيبر high – CF همان طرف به سيگنال high – frequency همان طرف قيمت سمعك يونيترون در واقع نشان دهنده ي masking سركوب كننده است .  فيبر  high – CF به باند صداي Low – frequency  پاسخ نشان نمي دهد با اين حال ، گوش داخلي غيرخطي برجسته نشان مي دهد كه به موجب آن انرژي صدا درست در زير منطقه ي كه پاسخدهي فيبر مي تواند آستانه ها را به نزديك CF افزايش دهد مكان گذاري مي شود . Masking سركوب كننده  منطقه ي پاسخدهي high – CF را كوچك (كاهش) مي دهد به طوري كه سيگنال در حال حاضر خارج از منحني كوك است (TC) . Masking سركوب كننده  به وسيله پوشاندن فركانس پايين ، زمينه پديده گسترش به طرف بالا masking را نشان مي دهد Suppressive masking also underlies the phenomenon of the upward spread of masking by low – frequency maskers.اثرات Antimasking سيستم زيتوني حلزوني داخلي در گوش هاي سالم باند صداي high – frequency انرژي در محدوده ي منطقه ي پاسخ فيبر عصب شنوايي دارد بنابراين فيبر را تحريك كرده و آستانه اش به فركانس ها توسط masking تحريكي ، تحريك مي شود . علاوه بر صدا ، رفلكس زيتوني حلزوني داخلي در واقع افزايش ميزان تخليه زمينه ي فيبر عصب شنوايي را غيرفعال مي كند و پاسخ به سيگنال را كاهش مي دهد كه اين به دليل اثرات Line – busy و سازگاري تخليه ي noise – driven يكنواخت است . Addition of the noise with the medial  Olivocochlear reflex inactivated greatly increase the background discharge rate of the auditory nerve fiber and decreases the response to the signal , because of line – busy and adaptation effects of the steady noise – driven discharge . رفلكس زيتوني حلزوني داخلي به موجب افزايش واكنش به سيگنال گذرا ، در واقع پاسخ ثابت به صدا را كه توسط فيبرهاي عصب شنوايي صورت مي گيرد را كاهش مي دهد كه اين به خاطر كم شدن انطباق است . (شكل 6 – 12 را ببينيد ) در حال حاضر سيگنال براي تشخيص دادن آسان است . نكته مهم اين است كه سيستم زيتوني حلزوني داخلي صدا را بيشتر از سيگنال سركوب نمي كند به اين دليل كه صدا پهناي باند است در حاليكه سيگنال باند باريك است . و مهمترين تفاوت اين است كه صدا پيوسته است در حاليكه سيگنال مداوم نيست . در حاليكه حداكثر پاسخ به محرك جديد وجود دارد رفلكس زيتوني حلزوني داخلي اقدام به حداقل رساندن پاسخ به محرك طولاني مي كند .

نويسنده :دكتر سمعك كلينيك سمعك
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ ساعت: ۰۹:۰۵:۵۱

براي جفت جملات (9) ، زمان كنترل واج بين دو جمله تفاوتي نمي كرد. پيچيدگي اضافي ايجاد شده توسط كلمه مبهم در چند هجاي بعدي رخ مي دهد. اين پيشنهاد مي كند كه وقتي حين پردازش جمله به يك كلمه مبهم بر مي خوريم تمام معاني آن بازيابي مي شود اما يكي از معاني به سرعت انتخاب مي شود. بر چه اساس يك معني به ديگري انتخاب سمعك ترجيح داده مي شود و انتخاب مي شود؟براي پاسخ به اين سوال، David Swinney با استفاده از شاهد عملي برگرفته از روشي به نام Cross-model priming ، راهي براي بررسي پردازش ابهام لغوي طراحي كرد. در آزمايشات Cross-model priming از افراد خواسته مي شود براي كلماتي كه بصورت ديداري ارائه مي شوند و همزمان جملات ارائه شده بصورت شنيداري گوش مي دهند، تصميمات لغوي بگيرند. گاهي اوقات كلمه اي كه بصورت ديداري ارائه مي شودارتباط نزديكي با كلمه موجود در جمله ارائه شده بصورت شنيداري دارد. منطق Cross-model priming اين است كه كلمات مبهم تنها براي معني يا معاني مرتبطي كه اكنون فعال هستند پرايم خواهند شد. 

كلمه مبهم bug هم به معني حشره و هم به معني ميكروفون مخفي است. اگر معني حشره فعال شود كلمات مرتبط مانند ant (مورچه)  بايد پرايم شوند. اگر معني ديگر آن فعال شود كلمات مرتبط با آن مانند spy (جاسوس) بايد پرايم شوند. در يك آزمايش Swinney شركت كنندگاني داشت كه به جمله اي مانند (10) گوش مي كردند. در پايان كلمه bugs ، يكي از سه كلمه ant,spy و يا sew (اين كلمه سوم ارتباطي به هيچ يك از معاني bug ندارد) براي تصميم لغوي نشان داده مي شود. افراد به هر دو ant,spy سريع تر از sew پاسخ مي دادند.اين يافته تائيد كرد كه وقتي جمله اي پردازش مي شود تمام معاني يك كلمه مبهم در ابتدا در دسترس قرار مي گيرند. در مورد بافت چطور؟ در جملاتي مانند (10) هيچ بافت زمينه اي براي رفع ابهام اين لغت مبهم وجود ندارد.

[ ۱ ]