ارزيابي الكتروكاكلئوگرافي با سوزن هايي كه از روش وراي پرده صماخي، روي پرومونتوري قرار مي گيرند، بيش از 50 سال است كه همانگونه كه در فصل 1 در توصيف مينير گفته ايم انجام مي شود. جزئيات روش در فصل 4 توضيح داده شد. كاربرد و ارزش الكتروكاكلئوگرافي TT در اتاق عمل توسط محققين مستقل در اطراف جهان انجام شده است و به اواخر 1980 برمي گردد. دامنه جزء AP بارز است (بخوبي بالاي 1 ميكروولت و تا حد 30 ميكروولت) زيرا اين روش به صورت ميدان نزديك انجام مي شود و فعاليت حلزون و مناطق ديستال عصب را ثبت مي كند. يك موج تيپيك، الكتروكاكلئوگرافي كه با الكترود TT ثبت شده در شكل 8-5 نشان داده شده است.
بواسطه SNR بالايي كه با دامنه بزرگ الكتروكاكلئوگرافي سمعك زيمنس اكسپرينس با روش TT بدست مي آيد اغلب پاسخ واضحي با نرخ كمتر از 100 محرك حاصل مي شود.
با نرخ تحريك 21/1sec مي توان در كمتر از 10 ثانيه، پاسخ به دست آورد. هنگاميكه سيم الكترود TT در كانال گوش خارجي با earplug محكم مي شود، (در فصل 6 توضيح داده شد) جايگذاري الكترود، خيلي ثابت خواهد بود. در طي ثبت الكتروكاكلئوگرافي در طي چندين ساعت، هيچ تغييرات مربوط به الكترود در دامنه يا زمان نهفتگي، ديده نمي شود. تفاوت كيفي (مرفولوژي موج) و كمي (دامنه پاسخ ها) با امواج بدست آمده از طريق روش TT در قبال الكترود اكستراتمپانيك در حين عمل و هنگاميكه به صورت همزمان ثبت با هر دو روش انجام مي شود، بوضوح مشخص هستند. (در تصوير 9-5 نشان داده شده است)
تصوير 9-5
در اينجا يادآوري اين نكته مهم است كه وجود جزء AP واضح و ثابت در الكتروكاكلئوگرافي به تنهايي لزوما شنوايي طبيعي را تاييد نمي كند. اين توجه از ديرباز وجود داشته است كه آسيب به عصب هشتم در جايي بين بخش ديستال (مثلا گانگليون مارپيچي) كه AP را ايجاد مي كند (موج I از ABR) و انتهاي پروگزيمال (محل ورود عصب به ساقه مغز) و حتي قطع كامل عصب ممكن است ضمن حفظ AP منجر به فقدان كامل شنوايي پس از عمل بشود.
اختلال در عملكرد عصب هشتم، ثانويه به آسيب در بخش medial عصب، با روش DENMيا تركيب مونيتورينگ با الكتروكاكلئوگرافي TT و ABR قابل تشخيص است.
روش ديگري كه براي افزايش كارآمدي و كيفيت مونيتورينگ نروفيزيولوژيك حين عمل معرفي شده است، شامل يكپارچگي عصب هشتم بصورت مستقيم است به اين معني كه با الكترودي كه مستقيما روي عصب قرار گرفته (به جاي مكان دور) اندازه گيري انجام مي شود.
اين روش تحت عنوان Direct eight nerve monitoring يا DENM و نيز به عنوان Cochlear nerve AP يا CNAP معرفي شده است. DENM يا CNAP بواقع نوع ديگري از روش الكتروكاكلئوگرافي است. در ابتدا توسط برخي محققين اوليه مونيتورينگ حين عمل سيستم شنوايي توصيف شد و سپس يك دهه بعد، محققين در گزارش هايي راجع به روش هاي حفظ عملكرد شنوايي با مونيتورينگ نروفيزيولوژيك به آنها اشاره شد.
الكترودهايي كه توسط اين محققين براي مونيتورينگ مستقيم عصب شنوايي به كار مي رفت، به صورت سفارشي ساخته شده بود و از يك سر نقره اي صاف (به همراه يك فيتيله) تشكيل شده بود (مثلا پنبه يا تفلون) كه با يك سيم نازك به جعبه الكترود وصل مي شد.
ارزيابي الكتروكاكلئوگرافي با سوزن هايي كه از روش وراي پرده صماخي، روي پرومونتوري قرار مي گيرند، بيش از 50 سال است كه همانگونه كه در فصل 1 در توصيف مينير گفته ايم انجام مي شود. جزئيات روش در فصل 4 توضيح داده شد. كاربرد و ارزش الكتروكاكلئوگرافي TT در اتاق عمل توسط محققين مستقل در اطراف جهان انجام شده است و به اواخر 1980 برمي گردد. دامنه جزء AP بارز است (بخوبي بالاي 1 ميكروولت و تا حد 30 ميكروولت) زيرا اين روش به صورت ميدان نزديك انجام مي شود و فعاليت حلزون و مناطق ديستال عصب را ثبت مي كند. يك موج تيپيك، الكتروكاكلئوگرافي كه با الكترود TT ثبت شده در شكل 8-5 نشان داده شده است.
بواسطه SNR بالايي كه با دامنه بزرگ الكتروكاكلئوگرافي سمعك زيمنس اكسپرينس با روش TT بدست مي آيد اغلب پاسخ واضحي با نرخ كمتر از 100 محرك حاصل مي شود.
با نرخ تحريك 21/1sec مي توان در كمتر از 10 ثانيه، پاسخ به دست آورد. هنگاميكه سيم الكترود TT در كانال گوش خارجي با earplug محكم مي شود، (در فصل 6 توضيح داده شد) جايگذاري الكترود، خيلي ثابت خواهد بود. در طي ثبت الكتروكاكلئوگرافي در طي چندين ساعت، هيچ تغييرات مربوط به الكترود در دامنه يا زمان نهفتگي، ديده نمي شود. تفاوت كيفي (مرفولوژي موج) و كمي (دامنه پاسخ ها) با امواج بدست آمده از طريق روش TT در قبال الكترود اكستراتمپانيك در حين عمل و هنگاميكه به صورت همزمان ثبت با هر دو روش انجام مي شود، بوضوح مشخص هستند. (در تصوير 9-5 نشان داده شده است)
تصوير 9-5
در اينجا يادآوري اين نكته مهم است كه وجود جزء AP واضح و ثابت در الكتروكاكلئوگرافي به تنهايي لزوما شنوايي طبيعي را تاييد نمي كند. اين توجه از ديرباز وجود داشته است كه آسيب به عصب هشتم در جايي بين بخش ديستال (مثلا گانگليون مارپيچي) كه AP را ايجاد مي كند (موج I از ABR) و انتهاي پروگزيمال (محل ورود عصب به ساقه مغز) و حتي قطع كامل عصب ممكن است ضمن حفظ AP منجر به فقدان كامل شنوايي پس از عمل بشود.
اختلال در عملكرد عصب هشتم، ثانويه به آسيب در بخش medial عصب، با روش DENMيا تركيب مونيتورينگ با الكتروكاكلئوگرافي TT و ABR قابل تشخيص است.
روش ديگري كه براي افزايش كارآمدي و كيفيت مونيتورينگ نروفيزيولوژيك حين عمل معرفي شده است، شامل يكپارچگي عصب هشتم بصورت مستقيم است به اين معني كه با الكترودي كه مستقيما روي عصب قرار گرفته (به جاي مكان دور) اندازه گيري انجام مي شود.
اين روش تحت عنوان Direct eight nerve monitoring يا DENM و نيز به عنوان Cochlear nerve AP يا CNAP معرفي شده است. DENM يا CNAP بواقع نوع ديگري از روش الكتروكاكلئوگرافي است. در ابتدا توسط برخي محققين اوليه مونيتورينگ حين عمل سيستم شنوايي توصيف شد و سپس يك دهه بعد، محققين در گزارش هايي راجع به روش هاي حفظ عملكرد شنوايي با مونيتورينگ نروفيزيولوژيك به آنها اشاره شد.
الكترودهايي كه توسط اين محققين براي مونيتورينگ مستقيم عصب شنوايي به كار مي رفت، به صورت سفارشي ساخته شده بود و از يك سر نقره اي صاف (به همراه يك فيتيله) تشكيل شده بود (مثلا پنبه يا تفلون) كه با يك سيم نازك به جعبه الكترود وصل مي شد.

راجع به تاتو خط لب طبیعی